پهلوانان دژ باد

13,000 تومان

وزن 200گرم
سرشناسه : درویشی مزنگی،ابوالحسن،1341
‏عنوان و نام پديدآور : پهلوانان دژباد/ابوالحسن درویشی‌هسنگی (آدم).
‏مشخصات نشر : تهران : ستاره جاوید، 1397.
‏مشخصات ظاهری : 73ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ س م.
‏شابک : 978-600-99630-7-2
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏موضوع : داستان‌های کوتاه فارسی — قرن ۱۴
‏رده بندی کنگره : ‏‫PIR۸۳۴۳ /ر۸۳۸۴۲۷پ۹ ۱۳۹۷
‏رده بندی دیویی : ‏‫۸فا۳/۶۲
‏شماره کتابشناسی ملی : ۵۲۳۳۷۳۸
قیمت 13000تومان

توضیحات

برشی از کتاب پهلوانان دژ باد نویسنده ابوالحسن درویشی مزنگی (آدم)نشر ستاره جاوید

بهار آمده بود

بهار آمده بود و دامنه کوه پرشده بود از سبزه و گل. گوسفندها که چند ماهی علف تازه نخورده بودند، بااشتها می‌چریدند.

پسرک چوپان زیر درخت دراز کشیده بود و به شکوفه‌های صورتی‌رنگی نگاه می‌کرد که با نسیم ملایم بهاری از شاخه جدا می‌شدند و چرخ‌زنان به زمین

می‌افتادند.

دلش گرفته بود. این کوه را با دامنه سرسبز و درخت‌های پرشکوفه دوست داشت. پدرش گفته بود مغول‌ها نزدیک شده‌اند و آن‌ها باید ازآنجا بروند.

كساني كه از شهرها و روستاهاي دورتر به‌طرف نيشابور فرار می‌کردند، می‌گفتند مغول‌ها همه را می‌کشند و حتی به حیوان‌ها هم رحم نمی‌کنند. می‌گفتند

سلطان هم با همه سربازهایش از ترس مغول‌ها فرار کرده است. چند روز بود که او در جاده پایین کوه، مردم بسياري را می‌دید که وسایل زندگی خود را بار

گاری‌ها و اسب‌ها کرده بودند و به‌طرف نیشابور می‌رفتند.

پدرش گفته بود که آن‌ها هم باید فردا صبح، هرچه رادارند جمع کنند و ازآنجا بروند.

از خیال ترک این دامنه سرسبز و زیبا که هر سنگ و بوته‌اش را می‌شناخت، ناراحت بود. نی را روی لبش گذاشت تا شاید غمش را در صدای آن فراموش کند.

صدای غمناک نی در دامنه کوه پیچید تا اندوه دل پسرک چوپان را به گوش همه‌چیزهایی که فردا از آن‌ها دور می‌شد، برساند. گويي از اين طريق می‌خواست

با كوه و دشت، درخت و سبزه، سنگ و صخره خداحافظي كند و ناخرسندي خود را از اين جدايي به گوش آن‌ها برساند.

صدای پارس سگ گله، پسرک را که در آوای غمگین نی غرق شده بود، به خود آورد. حتماً باز یکی از بره‌ها بازیگوشی کرده و از گله جدا شده بود. “یک

گوش”، سگش، هر وقت يكي از گوسفندها از گله جدا می‌شد، سروصدا می‌کرد تا او را خبر کند.پهلوانان دژ باد

پسرک به‌آرامی سرش را بلند کرد و نگاهی به پایین‌تر، جایی که گله می‌چرید، انداخت. وقتی دید چهار سوار به‌طرف گله می‌آیند، خیلی تعجب کرد. تا آن روز

سوارهایی به این شکل و قیافه ندیده بود؛ پس یک گوش به خاطر دیدن این غریبه‌ها بود که پارس می‌کرد.

غریبه‌ها به گله نزدیک می‌شدند و یک گوش هم اين طرف و آن طرف اسب ها می‌دوید و پارس می‌کرد. مثل‌اینکه می‌خواست جلوي نزديك شدن سوارها را

بگيرد. یکی از سوارها چند بار سعی کرد با شلاق سگ را دور کند، ولی يك گوش همچنان پارس کنان به طرفشان حمله می‌کرد و حاضر به عقب‌نشینی نبود.

اينجا چراگاه گله او بود و سوارها غريبه، یک گوش می‌دانست كه هیچ‌گاه نبايد از جلو دشمن فرار كند.

وقتی پسرک دید که یکی از سوارها، کمانش را به دست گرفت و تیری در آن گذاشت، ناگهان به یاد حرف‌هایی افتاد که شنيده بود: مغول‌ها؟

برشی از کتاب پهلوانان دژ باد نویسنده ابوالحسن درویشی مزنگی (آدم)نشر ستاره جاوید

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “پهلوانان دژ باد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *