بر مزار خودم

16,500 تومان

وزن 300گرم
سرشناسه : عابد، سمیه، 1359 -‏
‏عنوان و نام پديدآور : برمزار خودم/ سمیه عابد .
‏مشخصات نشر : تهران: ستاره جاوید، ‏‫۱۳۹۶ .
‏مشخصات ظاهری : ‏‫162ص.‏‫5/14×5/21س‌م.
‏شابک : ‏‫ 4- 7- 97368- 600-978
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏موضوع : فلاح، محسن، ‏‫۱۳۳۷ -‏  — خاطرات
‏شماره کتابشناسی ملی : ۴۸۱۵۹۷۳

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

برشی از کتاب بر مزار خودم  خاطرات آزاده محسن فلاح اثر سمیه عابد نشر ستاره جاوید

من

برگه خدمت را به دستم داده اند. به بیرجند می روم. یوسف آباد شهریار کجا و جنوب خراسان کجا؟ از روزی که به دنیا آمده ام یعنی هفت خرداد 37 تا امروزی

که اسفند 56 است راهی این چنین طولانی را طی نکرده ام.  وقتی به تهران می آمدم، فکر می کردم راه تهران- شهریار خیلی طولانی است ولی حالا نظرم

عوض شده.

وقتی سال دهم را دو بار مردود شدم، با دبیرستان جامی خداحافظی کردم و تصمیم گرفتم کار کنم. شانزده سالم بود. پدرم کشاورز بود و از همین راه خانواده

9 نفری ما را تامین می کرد ولی من به تهران آمدم و خودم را با کار دکوراسیون خانه ها مشغول کردم؛ از موکت کردن خانه ها گرفته تا چسباندن کاغذ دیواری

و نصب لووردراپه. شب ها را در اتاق که نه، در خرپشته خانه استیجاری عمه ام به صبح می رساندم. اتاقم هیچ در و قفلی نداشت، تنها  زیلویی داشت که

روی  زمین انداخته بودم. هر کس که دلش می خواست می توانست از آن بگذرد؛ به پشت بام برود و هوا بخورد، لباس پهن کند یا لباس های خشک شده را

جمع کند؛ حتی دخترها.

به بیرجند می روم ولی سخت است که جزء معترضین دولت باشی و بروی تا به همان دولت خدمت کنی؛ آن هم دو سال تمام.

***برشی از کتاب بر مزار خودم  خاطرات آزاده محسن فلاح اثر سمیه عابد نشر ستاره جاوید

وقتی وارد پادگان بیرجند شدم به خاطر تشابه اسمی، با اصغر فلاح گرم گرفتم. بهیار پادگان بود و تا پای اعدام رفته بود.

در پادگان جمشید که خدمت می کرد سروان تمام بود. بخاطر مبارزاتی که داشت به اعدام محکوم شد ولی با مداخله آستان قدس رضوی، جان سالم بدر برد؛

برای تنبیه، او را به جنوب خراسان تبعید کردند و درجه اش را به ستوان یکمی پائین کشیدند.

قرار بود ما تازه واردها را دوباره معاینه کنند. قطعا اصغر باید معاینه مان می کرد. می دانست آرام و قرار ندارم. به او گفتم:” امام دستور ترک خدمت داده،

آنوقت من آمده ام خدمت کنم. کاش می شد کاری کرد.”

برشی از کتاب بر مزار خودم  خاطرات آزاده محسن فلاح اثر سمیه عابد نشر ستاره جاوید

گفت:” یک راه هست.”

مشتاقانه نگاهش کردم. مِن مِن کرد ولی به حرف آمد که :” روز معاینه کمی ادکلن، گوشه چشمت بزن!”

معاینه ساعت یازده بود ولی من از شوق ترفندی که یاد گرفته بودم ساعت هفت صبح نقشه را اجرایی کردم. ساعت یازده دکتر که سرهنگ بود، وارد سالن

شد. همه را برهنه کردند. اصغر شروع به کار کرد. قلبم به شدت می زد. نوبت من که شد رو به سرهنگ وضعیت چشمم را شرح داد. سرهنگ عصبانی شد و

گفت:” پس چرا در معاینه اول حکم خدمت خورده؟”

اصغر با خونسردی تمام گفت:” لابد وزنش کردنو حکم رو دادن دستش.”

برگه من پر شد. باور کردنی نبود ولی من با 12 روز خدمت معاف شدم . ارزش 24 ساعت سوزش چشم را داشت.

شب تحویل سال بود که به یوسف آباد رسیدم. طبق عادت هر ساله سر از خانه برادر بزرگترم در آوردم. من پنجمین فرزند خانواده بودم؛ سه برادر و یک خواهر

بزرگ تر از خود داشتم.  وقتی در را باز کرد چهره گرفته ای داشت ولی وقتی مرا دید بغلم کرد و گفت:” چه خوب کردی اومدی مرخصی!”

وقتی خبر معافیم را شنید خوشحالی اش دو چندان شد.

بعد از تعطیلات عید سر کار برگشتم و شدم همان استاد سابق. دیگر قید درس را زده بودم؛ نه اینکه نخواهم درس بخوانم، روزگار برایم اینگونه رقم زد که

درس را رها کنم.

برشی از کتاب بر مزار خودم  خاطرات آزاده محسن فلاح اثر سمیه عابد نشر ستاره جاوید

اطلاعات بیشتر

وزن 200 g

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “بر مزار خودم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *