آخرین اناری …

36,000 تومان

سرشناسه : عابد، عباس، ‏‫۱۳۳۳ -‏
‏عنوان و نام پدیدآور : آخرین اناری که خوردم گس بود: زندگینامه شوذب عابد/ نویسنده عباس عابد‌ساوجی.
‏مشخصات نشر : تهران: ستاره جاوید‏‫، ‏‫۱۳۹۸.
‏مشخصات ظاهری : ‏‫۲۱۲ ص.‏‫: ‏‫مصور ‏‫۱۴/۵×۲۱/۵ س‌م.
‏شابک : ۲-۲۱-۶۲۵۴-۶۲۲-۹۷۸
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏ عنوان دیگر : زندگینامه شوذب عابد.
موضوع : عابد، شوذب، ‏‫۱۳۲۹‏‏‏-‏‏‏۱۳۹۶ — داستان
موضوع : داستان‌های فارسی — قرن ۱۴
‏رده بندی کنگره : ‏‫PIR۸۱۴۸
‏رده بندی دیویی : ‏‫۸فا۳/۶۲
‏شماره کتابشناسی ملی :  ۵۷۲۹۵۷۱

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

برشی از کتاب آخرین اناری که خوردم گس بود نوشته عباس عابد ساوجی نشر ستاره جاوید

خاطرات پراکنده

بدون درنگ با استفاده از خاطرات دیگران وارد ماجرای زندگی شوذب آقا می شویم. خانم آمنه مصریخانی با خنده تعریف می‌کرد:« از آنجایی که خانواده

همسرم اهل عباس آباد هستند هر از چند گاه برای دیدار اقوام و روستای محل تولدشان به این روستا سفر می کردیم. از افراد فامیل نزدیک غیر از چند پسر

نوه عمو کسی در روستا نمانده بود اما حس زادگاه دوستی می کشاند می بردمان.

قصد ماندن طولانی مدت نداشتیم؛ معمولاً سفرهای یک روزه بود. اگر وقت تنگ می‌شد مجبور می شدیم شب را بمانیم. فرصتی دست نمی‌داد به طور کامل

روستا را دور بزنیم و همه جا را ببینیم، به خصوص آن قسمت قدیمی روستا که در اثر زلزله سال ۱۳۴۲ بویین زهرا که این روستا را هم گرفت ویران شده بود را

ندیده بودیم.

بر حسب اتفاق دسته جمعی رفته بودیم

و در خانه پدر همسرم مشهدی اسماعیل در بخش جدید روستا که نوساز بود ساکن شدیم تا مدت بیشتری در روستا بمانیم. معصومه خانم، خواهر همسرم

با هیجان مخصوصی شروع به تعریف ازخانه قدیمی و محل کوچه های آنجا شد که چنین وچنان است و با اشتیاق از خوبی ها و محاسن خاطرات محله

قدیمی خانه شان تعریف کردن که ما را مشتاق کرد دسته جمعی برویم آنجا را ببینیم.

از مسیر رودخانه که پلی جدید توسط جهاد سازندگی روی آن زده شده بود و دو طرف روستای قدیم و جدید را به همدیگر وصل می کرد عبور کردیم. یک قطره

آب در رودخانه نبود. چشمه ای از خیلی قدیم ها در گوشه ای از رودخانه می جوشید و جریان پیدا      می کرد. به گفتۀ همسرم، این چشمه از قدیم الایام

آب خنک، زلال و زیادی داشت که آب مورد نیاز روستا را تأمین می‌کرد و مازاد آن جریان پیدا می‌کرد و مزرعه ضلع شمال شرقی روستا را که منطقه ای سرسبز

بود را آبیاری می کرد اما گفته می شد در محاسبه احداث پایه های پل دقت مناسب صورت نگرفته و درست در دهانه چشمه پایه پل احداث شده بود که

باعث بسته شدن قسمت زیادی از دهانه چشمه شده بود و آب کمتری از آن خارج   می شد.

وارد محله روستای قدیمی شدیم.

معصومه خانم کلی از زیبایی و تمیزی محله قدیمی و خانه و درخت های خانه خودشان تعریف کرده بود تصور می کردیم با فضای بسیار سرسبز و بکری روبرو

خواهیم شد. هر چه جلوتر می رفتیم و به کوچه و خانه و محله قدیمی پدری معصومه خانم نزدیکتر می‌شدیم چهره اش تغییر حالت می داد و نگرانی را

میشد در چهره‌اش مشاهده کرد. مثل اینکه خود او هم سالها سری به محله قدیمی خود که در اثر زلزله ویران شده بود نزده بود!.

در قسمت بزرگی از کف کوچه پِهِن  پَهن کرده بودند و فضولات حیوانات همه جا ریخته شده بود. به محله خانه قدیمی رسیدیم. در اثر زلزله به مخروبه ای

تبدیل شده بود و از درخت های زیادی که موجود بوده و حالا نبودند. از درخت گلابی و درختهای بِه آن که زبانزد بود چند شاخه بی برگ و بر مانده بود و به جای

درخت های انبوه آن زمان درخت مو( تاک) کاشته بودند.

برشی بود از کتاب آخرین اناری که خوردم گس بود نوشته عباس عابد ساوجی نشر ستاره جاوید

اطلاعات بیشتر

وزن 550 g

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “آخرین اناری …”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *