برشی از کتاب رقص خیال نوشته نسیبه توفیقی
برشی از کتاب رقص خیال نوشته نسیبه توفیقی

رقص خیال نوشته نسیبه توفیقی میزشش نفره برف تند و تیز می بارد. باد هم شدّت می گیرد. نک دماغم یخ می زند. این طرف و آن طرف خیابان را نگاه می اندازم. پرنده پر نمی زند. جعبه دابل ها را از صندوق عقب ماشین برمی دارم و پله ها را با عجله بالا می…

برشی از کتاب تهران از طهران نوشته شهره قائم مقامی
برشی از کتاب تهران از طهران نوشته شهره قائم مقامی

برشی از کتاب تهران از طهران باران بهاری جمع سه نفری گرم وصمیمانه ای داریم.بیژن،هادی،ومن. بیژن یک کلام ازحال مامی پرسد ویک کلام ازحال خودش درآمریکامی گویدوبرمی گردد به گذشته.ماهم یک کلام ازحال اومی پرسیم ویک کلام از حال خودمان می گوییم وبرمی گردیم به گذشته. خاله جان می گفت"وقتی تواینجایی،خیالم راحته که بیژن بازی…

برشی از کتاب در ساحل به دنبالت می گشتم
برشی از کتاب در ساحل به دنبالت می گشتم

در کتاب در ساحل به دنبالت می گشتم نوشته ساراقبادلو می خوانیم فصل ۱ عقربه های ساعت جلو نمی رفت کلافه ام می کرد، گویا ساعت هم مانند من خسته شده بود. کاش می توانستم عقربه ها را  جلو می کشیدم. احساس خستگی مدت هاست در وجودم ریشه کرده است.به کلاس برگشتم و به سمت…

برشی از کتاب نمایشنامه مادام رکامیه نوشته پیام سمواتی
برشی از کتاب نمایشنامه مادام رکامیه نوشته پیام سمواتی

مادام رکامیه شخصیت های نمایشنامه: مادام ژولیت رکامیه، همسر ژاک رکامیه بانکدار مادام ژرمن دوستال، دوست ژولیت بنژامن کنستان، معشوق مادام دوستال متیو دومونمورانسی، دوک سلطنت طلب پرنس آوگوست، برادرزاده فردریک پادشاه پروس دوشس ژونو آبرانتس، دوست مادام رکامیه و مادام دوستال دوک ژاک دوبروی، مخالف سیاسی ناپلئون دوشس لوییز دوبروی، همسر دوک ژان، خدمتکار…

برشی از کتاب طهران تا تهران نوشته شهره قائم مقامی
برشی از کتاب طهران تا تهران نوشته شهره قائم مقامی

در کتاب طهران تا تهران می خوانیم از تهران مثلث ناهنجار زن جوان به آرامی بقچه ای راکه  یک دست لباس ویک چارقد دران گذاشته است،وپشت پرده اتاق پنهان کرده برمی دارد.گوشه دستمال بسته ای راهم که از آن زده بیرون، تومیکندوگره بقچه رامحکم می کند. درمیان دستمال یک چنگه توت خشک ریخته ویک چنگه…

برشی از کتاب پهلوانان دژباد
برشی از کتاب پهلوانان دژباد

پهلوانان دژباد:بهار آمده بود و دامنه کوه پرشده بود از سبزه و گل. گوسفندها که چند ماهی علف تازه نخورده بودند، بااشتها می‌چریدند.پسرک چوپان زیر درخت دراز کشیده بود و به شکوفه‌های صورتی‌رنگی نگاه می‌کرد که با نسیم ملایم بهاری از شاخه جدا می‌شدند و چرخ‌زنان به زمین می‌افتادند.دلش گرفته بود. این کوه را با…

برشی از کتاب رمان گور خواب نوشته محمد جوانبخت
برشی از کتاب رمان گور خواب نوشته محمد جوانبخت

کتاب رمان طنز و اجتماعی گور خواب کتابی ست بسیار جذاب و دلنشین که با هم برشی از آن را به خوانش می گیریم گور خواب: به‌ پیرمرد گفتم «شما هم مثل من به بعضی از اصول اخلاقی پایبندید؟» گفت «نه!» به بیرون نگاهی انداخت و چشمانش را بست. بیرون باد شدیدی می‌وزید. کپه‌ی خاری…

برشی از کتاب شکیلا(داستان کوتاه)
برشی از کتاب شکیلا(داستان کوتاه)

برشی از کتاب شکیلا نوشته سیما رستم خانی داستان شکیلا شوهرم توی دست‌هایم مرد. از یک بگو مگوی پیچیده شروع شد اما سعی کردم ساده‌اش کنم. تا این‌که یک روز دوباره همه چیز پیچیده شد، حتی قدرت درون دست‌هایم به طور بی‌سابقه‌ای اوج گرفت. آن روز وقتی ازخواب بیدارشدم. بدجوری دمغ بودم. نمی‌دانم زیاد خوابیده…